تبليغاتX
تنهایی های من
  تنهایی های من

اگه تو رو گرفتن اگه تو داری می ری عوضش تو خیالم با تو پروازی دارم

 

دوشنبه سوم فروردین 1388

 

دیگر من

عادت کرده ام به خطهای تنهایی ام

عادت کرده ام به گریه های نانوشته ام

عادت کرده ام به بغض های فرو خورده ام

عادت کرده ام به دیدن و دوختن  دلتنگی هایم  به ساعت اتاق

عادت کرده ام به  ندیدن لحظه ها ی بهاری

 

به دیدن بهاری که هیچ وقت آمدنش را باور نکردم

 

باور نکردم  ندیدم با آمدنش عادت هایم تمام بشود

 مانند همانند زمستانی که هر ساله می رود و  جای خود را به باور های تازه بهار می دهد.

 

انگار هر ساله این باور های تلخ همیشه همراه من است

 

تنهایی های من گریه های من بغض های من

 

دلتنگی های بی حدم ...

 

دیگر عادت کردم به نامهربانی لحظه ها  

اما این بار می خواهم دلتنگی هایم را  پاره پاره کنم

دلتنگ لحظه ای نباشم که دلتنگم نیست...

 

 

دیوونه از قفس پرید

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

 

خواب دیدم از تو دور شدم  وای که عجب خوابه بدی

گفتم بیا باهم بریم گفتی که راه و بلدی

هر چی صدات کرد م نرو  اما جایی به نرسید

 

یکی یه جا فریاد می زد دیوونه از قفس پرید

 

صیج که رسید بیدار شدم دیدم یه نامه روی در

نوشته بودی که سلام مدتی رو می رم سفر

بغضی نشست توی گلوم  

خوابم یا  این حقیقته ؟

بازم صدات کردم ولی  دیدم سکوت جوابته

 

گفتم شاید این سفر تموم میشه همین  این روزا دوباره باز می بینمش  

چه خوش خیال بودم خدا

 ساعت و لحظه هام گذشت

چشمام به کوچه  خیره بود

من منتظر بودم بیاد خیلی دلم تنگ شده بود

 

روزا مث دیوونه ها پرسه زون تو کوچه ها

 

شبا یه گوشه از اتاق گریه آه بی صدا

 

مثل همون خواب سیاه رفت و منو تنها گذاشت

گفتن این قصه تلخ ارزش خوندنو که داشت ...

 

 

 

 

 

...............................

شنبه سوم اسفند 1387

 

 

 

جمعه بیستم دی 1387

 

 

 

باز چشمانم را پراز اشک کردی

جمعه بیستم دی 1387

 

باز چشمانم را پراز اشک کردی

 

تبریک تبریک تبریک به تو

 

که باز دوباره با چشمان پر از اشک خوابم برد

 -

 

 

 

 

گور فراموشی

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

 

پرم از دلتنگی برای تو  اما

 

وقتی شوقی برای دیدن دلتنگی هایم نداری

 

دلتنگی هایم را با خود به گور فراموشی می برم....

 

 

 

 

 

بودن و نبودنم...

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

 

نمی دانم وقتی بودنهایم را کنارت نمی خواهی

و نبودنهایم  را می خواهی

نمی گویی؟؟؟

 

چرا نمی گویی نمی خواهی کنارم باشی و  بودنهایم را نداشته باشی

و چشمهای بر از بغضم را  را نبینی

چرا نمی گویی و هر لحظه برای نبودنهایم بهانه هایی کودکانه می آوری ؟؟

 

چرا ؟؟؟؟؟؟؟

مگر تا به حال بودنهایم را به تو تحمیل کرده ام ؟؟؟

مگر به زور دوست داشتن هایت را خواسته ام ؟؟؟

مگر تا به حال خواسته ام ؟؟؟؟؟؟

تا به حال خود را بودنهایم را به هیچ کس تحمیل نکرده ام

 که حالا به تو بکنم که تو حالا نبودنهایم

را بخواهی و بهانه الکی و کودکانه بخواهی فریبم دهی

 

نه  نه  نه

 

بودنهای اجباری دوست داشتن اجباری را نمی خواهم ....

 

 

کاش گریه هایم را سر سجاده نماز می دیدی

 کاش می دیدی نوشته هایم خیس خیس اشکانم است

کاش می دانستم چرا تنها هدیه تو به من اشکانم است ؟؟

مگر من تا به حال اشک هدیه ات کرده ام که تو ....

 

 

 

 

این بار هم؟؟؟؟؟ .....

سه شنبه هفدهم دی 1387

 

باز مثل هميشه !!!

 

دزديدن نگاه ها !!!

 

باز دريغ از ذره اي نگاه عاشقانه !!!

 

باز سر به زير انداختن رفتن نماندن دل بريدن

 

باز مثل هميشه دل بريدن خواستن نخواستن

 

باز ........

 

فرارهاي كودكانه ؟؟!!!

 

باز باز رفتنها ندیدنها باز باز همان بانوی نامهربان....

باز ندیدنهای بغضهای فروخورده من.....

 

 

.............

جمعه هشتم آذر 1387

 

 

 

 

دلم پر ز گریه..........

چهارشنبه ششم آذر 1387

 

خسته شدم

 

دلم پر ز گریه..........

 

 
 

اشک

سالها روزها شب ها می گذرد

همه همه می گذرند

عمرم هم می گذرد

اما تمام نمی شود این تنهایی هایم شب گریه هایم

شب زدگی های بی پایان من

هیچ کدام تمام نمی شود

همه همه دست به دست همه داده اند تا من را هم آشیان غصه های کاغذی کنند
ashke_taranom@yahoo.com

 

آرشيو مطالب

فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
 

Designed By ParsTheme